اطلاعيه شاخه دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي_منطقه فارس
به مناسبت سفر جناب آقاي كروبي به استان فارس
جريان اصلاحات چونان خيمهاي است كه بدون برافراشته ماندن ستونهايش فروخواهد نشست. چهرههاي تأثيرگذار و موجهي چون خاتمي و كروبي امروز ضامن بقا و انسجام طيفهاي متنوع اصلاحطلب و چونان ستون خيمه اصلاحات هستند. بركاتي كه حضور هشت ساله خاتمي در قامت رياست جمهوري و حضور چهارساله كروبي در قامت رياست مجلس ششم براي توسعه سياسي و فرهنگي ايران داشت هيچگاه از خاطر ملت رشيد و فهيم ايران محو نخواهد شد. امروز همه طيفهاي اصلاحطلب به رغم گلهگذاريهايي كه گاه اينجا و آنجا از همديگر مطرح ميكنند، اقدامات شجاعانه جناب كروبي را در دفاع و حمايت از حقوق زندانيان سياسي اعم از دانشجويان و ملي_مذهبيها و ... ، موضعگيري صريح و قاطع ايشان در ماجراي دكتر آقاجري، واكنش بجا و تحسينبرانگيزشان به بازداشت آقاي لقمانيان، اعتراض صريح و بيپردهشان به رد صلاحيتهاي گسترده در انتخابات مجلس هفتم و دهها نمونه ديگر از خدمات ايشان به جنبش اصلاحي ملت ايران را از ياد نبرده، قدرداني از ايشان و ارج نهادن به پيشينه پرافتخار چهرههايي چون كروبي را كمترين وظيفه خويش ميدانند.
كروبي پس از پايان دوران حضورش در حاكميت نيز با مدرنترين و دورانديشانهترين شيوه، يعني تأسيس حزبي فراگير و به راه اندازي مجاري متعدد رسانهاي، به سياستورزي اصلاحطلبانه خود ادامه داد و امروز به حق، طيف گستردهاي از اصلاحطلبان رهبري كرده، علاقه، احترام و همدلي طيفهاي ديگر را نيز به همراه دارد.
شاخه دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي منطقه فارس، ضمن گراميداشت حضور اين شيخ اصلاحات در خطه فارس، ارادت و همپيماني خود را با پيشكسوتان و ريشسفيدان جريان اصلاحي اعلام ميدارد و براي ايشان آروزي سلامتي، طول عمر، عزت و پيروزمندي دارد.
والسلام
شاخه دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي
منطقه فارس
مراسم بزرگداشت 16 آذر در جبهه مشارکت فارس با سخنرانی دکتر مسعود سپهرقائم مقام دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب واستاد دانشگاه از سوی شاخه های جوانان و دانشجویان فارس در محل دفتر ائتلاف اصلاح طلبان فارس با حضور بیش از یکصد نفر از جوانان و دانشجویان مقیم شیراز برگزار گردید.
در ابتدای مراسم بیانیه مشترک شاخه های دانشجویان جبهه مشارکت فارس وحزب اعتماد ملی فارس توسط دبیر شاخه دانشجویان جبهه مشارکت فارس قرائت گردید.
در ادامه دکتر سپهر سخنان خود را با تبریک روز دانشجو به حاضرین آغاز کرد.وی پس از اشاره به سابقه تاریخی 16 آذر به انتقاد از سخنان اخیر رئیس دانشگاه تهران در رابطه با روز دانشجو پرداخت وضمن برشمردن خصوصیات دانشجویان دلایل اهمیت قشر دانشجو در دنیا را برشمرد. وی یکی از بارزترین خصوصیات دانشجو را آرمان خواهی وی دانست و آرمان خواهی را در دو حوزه عدالت و آزادی مورد بررسی قرار داد.
وی بر لزوم سازمان دهی جنبش دانشجویی در جهت تاثیر گذاری هرچه بیشتر تاکید کرد و با اشاره به قانون اساسی جمهوری اسلامی فعالیت تمامی احزاب در دانشگاه را به غیر از فعالیت های مسلحانه لازم و مفید تلقی نمود. وی در ادامه تاسف خود را ازاینکه در حال حاظر حتی معمول ترین فعالیت های دانشجویان با محدودیت همراه می شود ابراز نمود.
در پایان نیز دکتر سپهر پاسخگوی سوالات حاضرین در جلسه بودند وبه سوالات مطرح شده در حوزه های مختلف ازجمله سیاست داخلی و خارجی،انتخابات پیش رو وائتلاف اصلاح طلبان در فارس و کشور پاسخ دادند.



در پی مخالفت شورای تامین استان فارس با سخنرانی دکتر مصطفی تاج زاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی به مناسبت یاد روز دانشجو در تالار صدرا وسینا شیراز که قرار بود از سوی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز برگزار گردد، وی در جمع تعدادی از فعالان سیاسی جبهه اصلاحات فارس حضور یافت و به ایراد سخن پرداخت .
انتقاد از لغو بی دلیل و ناگهانی برنامه دانشجویان،لزوم حضور گسترده در انتخابات پیش رو، ابراز نگرانی از برگزاری سالم انتخابات،تشریح فضای جاری کشور وبازگویی شرایط فعلی نظام بین الملل از جمله محورهای سخنان وی بود.
گفتنی است خانم ها پوران شریعت رضوی و بهاره هدایت نیز از دیگر سخنرانان دعوت شده انجمن اسلامی بودند که شورای تامین با سخنرانی آنان نیز مخالفت کرد.


بسمه تعالي
بيانيه مشترك شاخه هاي دانشجويان جبهه
مشاركت ايران اسلامي و حزب اعتماد ملي استان فارس
به مناسبت روز دانشجو
جنبش
دانشجويي ديروز
16
آذرماه، يادروز آن سه آذر اهورايي است كه مشعل ناميراي آزاديخواهي و حقطلبي را
بر فراز بام بلند دانشگاههاي اين سرزمين كهن، تا دوردست آينده برافروختند؛ مشعلي
با سوختبار انديشه، جواني، شجاعت و آرمانخواهي در ميان نسلهايي كه طعم تلخ جنگ و
مرگ و اسارت و درد جانكاه استبداد و حقارت با جانشان اجين شده بود و شبهاي قيرقون
خود را در تحقق رؤيايي شيرين و دلكش به انتظار نشسته بودند: ايراني آباد، آزاد و
سرافراز.
آن سه قطره خوني كه در صبح سرد پاييزي 16 آذرماه
1332 زمين دانشگاه را رنگين كرد، به تعبير معلم شهيد شريعتي، هنوز ميجوشد و ميجوشاند.
اين خونها زماني ريخت كه دولتي كودتايي بر سر كار بود و سوداي برقراري آرامشي
قبرستاني و امنيتي پادگاني را در ايران پس از مصدق در سر ميپروراند. نشريات و
مطبوعات توقيف، احزاب و تشكلها منحل و منزوي و فضاي دانشگاههاي كشور يخزده و
يأسآلود بود و " در خرابآباد اين شهر بيتپش، آواي جغدي هم به گوش نميرسيد".
اما به
خون غلطيدن آن سه يار دبستاني، خوني تازه در رگهاي از تپش افتاده دانشگاه جاري و
حيات و سرزندگي جنبش دانشجويي را تا آيندههاي دور تضمين كرد؛ سرزندگي و نشاطي كه
افتخاراتي پرشمار و تصويرهايي پرشكوه را بر تارك تاريخ اين جنبش نشاند و نقش بيبديل
دانشجويان و دانشگاهيان در پيروزي مردميترين انقلاب قرن بيستم، يعني انقلاب
اسلامي ايران، و حضور پرشور و خالصانه همانان در تنگناها و پيشآمدهاي پس از
پيروزي، از جمله در جبهههاي جنگ، از نمادها و نمودهاي آن است.
آنچه تمام
حركتها و جوش و خروشهاي جنبش دانشجويي را چونان نخ تسبيح به هم پيوند ميدهد و
معياري براي فهم و تحليل آن در دست ناظران و محققان تاريخ ميگذارد، آرمانهايي
چون استقلال، عدالت، آزادي و معنويت است كه در هر مقطع و برههاي، به نسبتهاي
مختلف، انگيزه و موتور محركه كنشها و واكنشهاي دانشجويي بوده است. در هر زماني
كه يكي از اين آرمانها در معرض تهديد و تحديد و آماج تاخت و تاز قرار گرفتهاست،
جنبش دانشجويي با سامان دادن گفتمان و ادبياتي مرتبط و شعارها و هدفهاي مناسب، در
برابر هجوم به آن آرمان صفآرايي كرده است. اگر روزي با خيرهسري حاكمان يا
تجاوزگري دولتهاي بيگانه، استقلال يا تماميت ارضي كشور به خطر افتاده است، جنبش
دانشجويي شعار استقلال و دفاع از آب و خاك را در كانون گفتماني خود قرار داده است
و آنگاه نيز كه هجوم انديشهها و مكاتب مادي و الحادي پايههاي اعتقادي و معنوي
جامعه را به لرزه انداخته است، طيفي از اين جنبش به رهبري روشنفكران دينباوري چون
بازرگان و سحابي، دست به تشكيل انجمنهاي اسلامي زدهاند تا به دفاع عقلاني و
منطقي از زيست معنوي در جهان مدرن بپردازند.
جنبش
دانشجويي امروز
بر
اساس آنچه گفته شد، اگر امروز بسامد مطالبات و شعارهاي آزاديخواهانه در گفتمان
جنبش دانشجويي بيشتر است، نه به معناي فراموش شدن آرمانهاي ديگر، بلكه به سبب
حاكميت سياستهاي اقتدارگرايانه و آزاديستيزي است كه سالياني است بر جامعه و
دانشگاه سايه افكنده است.
جنبش
دانشجويي و در رأس آن، انجمنهاي اسلامي دانشجويان، به اميد بهبودي و اصلاح اين
سياستها، نقشي تاريخي در خلق حماسه دوم خرداد ايفا كردند و آقاي خاتمي را با
پشتوانه بيش از بيست ميليون رأي بر جايگاه رياست جمهوري نشاندند. اما به رغم تلاشهاي
دولت اصلاحات در ايجاد فضايي پرنشاط در دانشگاه و نهادينه سازي ساختارهاي توسعه
سياسي و فرهنگي در جامعه، فرصتسوزيهاي دوستان از يك سو و سنگاندازيها و مانعتراشيهاي
مخالفان و دشمنان اصلاحات از سوي ديگر، آن اميد نخستين را كمرنگ ساخت و در نهايت،
كار ملك و دولت به دست جرياني افتاد كه نهتنها از ابراز مخالفت خود با چندصدايي و
آزاديهاي سياسي و اجتماعي ابايي ندارد، بلكه به صراحت فرياد ميزند كه از واژه
دموكراسي دچار تهوع ميگردد.
فضاي
امروز دانشگاهها به حق، از تأسفبارترين وضعيتهاي تاريخ دانشگاهي ايران است. اگر در تاريخ معاصر،
و در خاطرات فعالان دانشجويي دوران گذشته ميخوانيم كه دانشجويان مبارز به رغم
دستگيري و زندان و محكوميت، باز به دانشگاه بازگشته و به تحصيل خود ادامه ميدادند،
امروز حتي حق تحصيل را كه از ابتداييترين حقوق مصرح در اعلاميههاي حقوق بشر و
قانون اساسي است، از دانشجويان فعال و منتقد دريغ ميدارند و با ترفندهايي چون درج
ستاره در كنار نام دانشجو و يا عدم ارائه كارنامه قبولي، از ورود او به مدارج
بالاتر تحصيلي جلوگيري ميكنند و گويا در اين اقدامات غيرقانوني چنان پشتگرم و
مورد حمايتاند كه حتي به احكام نهادهايي چون ديوان عالي كشور به نفع دانشجويان
نيز وقعي نمينهند.
بازنشستگي
اجباري و اخراج خوشنامترين و زبدهترين استادان دانشگاه را نيز بايد به افتخارات
دولت نهم افزود. دكتر محمد مجتهد شبستري، دكتر حسين بشيريه و دكتر محسن كديور،
تنها نمونههايي از اين دست تصفيههاست كه جامعه دانشگاهي را از برجستهترين
مغزهاي توليد دانش در كشور محروم ميكند. طبيعي است كه در نبود آنان، جاي براي
كساني باز شود كه بدون صلاحيتهاي علمي و با استفاده از رانتهاي ريز و درشت، در
هيئتهاي علمي دانشگاهها جا خوش كنند و سقوط آزاد دانشگاههاي كشور را در رتبهبنديهاي
علمي بينالمللي سرعت بيشتري بخشند.
تعليق
و تعطيل انجمنهاي اسلامي و تشكلهاي دانشجويي، توقيف پي در پي نشريات دانشجويي،
صدها مورد احضار و صدور احكام شداد و غلاظ از سوي كميتههاي انضباطي و دستگيري و
بازداشتهاي طولانيمدت دانشجوياني چون توكلي و قصابان و منصوري و نكونسبتي، حوادثي است كه در اين دو سال، از فرط تكرار،
ديگر عادي و روزمره شدهاند.
جالب
اينجاست كه تمام اين اتفاقات آزاديكش در شرايطي اتفاق ميافتد كه رياست محترم
دولت، در مجامع آكادميك كشورهاي ديگر، ايران را آزادترين كشور جهان ناميده، در
دفاع از كرامت انساني و حقوق بشر، گوي رقابت را از پدران مكتب ليبراليسم نيز ميربايد!
دامنه
مصائب و بلاهايي كه از منجنيق فلك بر سر دانشگاه باريدن گرفته است، تنها در حوزه
مربوط به سياست نيست. امروز رتبه علمي دانشگاههاي كشور، عموماً به پايينترين رديفهاي
جداول ردهبندي دانشگاههاي جهان رسيده است و دولت به جاي ارتقاي كيفي و علمي
دانشگاههاي تحت مديريتش، در سوداي اين است كه چه كند تا دانشگاه آزاد را نيز به
چنگ آورد يا چه تدبيري بينديشد تا با سهميهبندي و ... دختران كمتري وارد دانشگاه
شوند.
جنبش
دانشجويي استان فارس
تمام
آنچه درباره وضعيت دانشگاهها در سالهاي اخير گفته شد، كم و بيش درباره دانشگاههاي
موجود در استان فارس (اعم از دولتي و آزاد) نيز صادق است. احضارهاي متعدد فعالان
دانشجويي به كميتههاي انضباطي، توقيف نشريات دانشجويي و نظارت پيش از چاپ بر
آنها، عدم اعطاي مجوز به تشكلهاي دانشجويي منتقد، دخالتهاي ناروا و اهانتآميز
در نحوه پوشش و آرايش و روابط دانشجويان، روا داشتن تبعيض و بيعدالتي در اعطاي
امكانات و مجوز برگزاري مراسم به تشكلهاي دانشجويي، و مهمتر از همه، قصه پرغصهاي
كه بر سر قديميترين تشكل دانشجويي استان، يعني انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه
شيراز و علوم پزشكي رفته است، از بارزترين نمونههاي اين ادعاست. مديريت جديد
حاكم بر دانشگاه دولتي شيراز، ابتدا به بهانه لزوم اخذ مجوز فعاليت بر اساس آييننامه
جديد تشكلهاي دانشجويي، دفاتر و فعاليتهاي اين انجمن را به تعطيلي كشاند و در
ادامه، به شماري از مهرههاي مورد اعتماد خود در ميان دانشجويان كه در تشكلي گوش
به فرمان گرد آمده بودند چراغ سبز نشان داد كه نام پرافتخار اين انجمن را غصب كنند
و خود را "انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز" بخوانند.
البته
اينان نيز نمكدان نميشكنند و به جاي دفاع از حقوق دانشجويان و به جاي اعتراض بر
اين همه بلا و مصيبت كه بر دانشگاههاي كشور ميگذرد، همپيمان با برخي از نهادهاي
نظامي موجود در دانشگاه، به دنبال امور موهومي چون برجهاي دوقلو و سهقلو در
شيراز ميگردند و نام هياهوهاي بچهگانه خود را "عدالتخواهي" ميگذارند.
جالب
است كه در عدالتخواهي اينان، پرسشهايي از اين قبيل جا ندارد كه به رغم درآمد بيسابقه
دولت جديد از محل فروش نفت كه در دو سال اول، برابر با درآمد يك دوره رياست جمهوري
خاتمي و دو دوره رياست جمهوري هاشمي بوده است، چرا رشد اقتصادي كشور سير نزولي
داشته و گراني و بهاي مسكن و مشكلات معيشتي مردم سربه فلك كشيده است؟
در
عدالتخواهي اين دوستان، پرسش از قراردادهاي كلان اقتصادي دولت با برخي از نهادهاي
نظامي حامي رييس جمهور كه تيشه به ريشه بخش خصوصي كشور زده است جايگاهي ندارد. از
ميان اين دوستان عدالتطلب، كسي از دولت نميپرسد كه چه كساني در واردات اقلامي
چون شكر سود ميبرند كه اجازه ميدهد چندين برابر نياز دروني كشور شكر وارد شود تا
توليدكننده داخلي اين محصول به خاك سياه بنشيند؟ و نيز از ميان آنان كسي نيست كه
بپرسد بر اساس كدام صلاحيت علمي و تجربي جوانكي خام، به صرف حضور در ستادهاي
انتخاباتي جناب احمدينژاد و حمايت سينهچاكانه از او، بر مصدر مديريت يكي از
بزرگترين صنايع خودروسازي مينشيند و تازه بر وزير مربوطه فشار ميآورند كه تمام
شركتهاي خوروسازي را در هم ادغام كنند و به دست باكفايت اين فرد بسپارند؟
آري،
بهتر است براي اينكه گردي بر دامن دولت مهرورز ننشيند و شبههاي در عدالتگستري او
پيش نيايد، صحبتي از ريخت و پاشها و حيف و ميلهاي كلان دولتي به زبان نياوريم و
در همين حوالي شهر محل تحصيلمان، پروژهاي بيابيم و نام دهنپركن برج دو قلو بر
آن گذاريم و يك روز با بيانيه، روز ديگر با تجمع در دانشگاه و روز سوم با تظاهرات
در خيابانهاي شهر، كه البته مطمئنيم كه بر خلاف تجمعات و تحصنهاي دانشجويان
اصلاحطلب در امنيت و سلامت كامل برگزار خواهد شد، به نحوي عرق عدالتخواهيمان را
تسكين دهيم.
البته
اي كاش در اين ميان، دم خروس سرسپردگي اين دوستان به فرماندهان دولتيشان با
افزودن عنوان "پيگيري پرونده جاسوس هستهاي"(!) نمايان نميشد و باور
ميكرديم كه دست كم در همين محدوده تنگ و نازل، واقعاً دغدغهاي از عدالت نيز وجود
دارد.
در
پايان، شاخه های دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي منطقه فارس و حزب اعتماد ملی
استان فارس ضمن گراميداشت روز دانشجو و ياد و خاطره شهداي 16 آذرماه 1332، رئيس
دولت، وزارت علوم و تشكلهاي دانشجويي حامي دولت را به بازانديشي درباره رسالتها
و وظايفشان در قبال جامعه دانشگاهي فراميخواند و هشدار ميدهد كه ملك و دولت و
رياست، اگر ماندني بود به دست اينان نميرسيد و دفتر بر صدرنشيني آنها نيز در
آيندهاي نهچندان دور، به برگ آخر خواهد رسيد. از آن پس، آنچه در خاطره ملت صبور
و نجيب ايران خواهد ماند، فهرستي از خدمات يا سياههاي از خيانتهاست.
اين شاخه به نوبه اميد دارد دولتمردان امروز و
حاميان سينهچاكشان در آن هنگام، مفتخر به
فهرست خدمات باشند نه خجلتزده از سياهه خيانات.
والعاقبه للمتقين
شاخه دانشجويان حزب اعتماد ملي استان فارس
شاخه دانشجويان جبهه مشاركت ايران اسلامي منطقه فارس
به نام خدا
واژۀ دانشجو به فردی نسبت داده میشود که در جستجوی حقایق و تجربیات جدید وارث و نگهدارندۀ تجربیات و دانش نسل های قدیم سکّاندار حرکت بشر به طرف توسعه و پیشرفت است.چیزی که دانشجو را از بقیۀ افراد اجتماع متمایز میکند و ویژگیِ منحصربه فرد و نقش استثنائیِ او را روشن میسازد نیروی خلاقیّت و سلامت فکر است. دانشجو نوگراست و دائم به ایجاد تغییرات و پدیدآوردن نظم نوین فکر می کند. بدون تردید مسائل اجتماعی و سیاسی همواره از دغدغه های اصلی دانشجویان در کشور ماست و جنبش دانشجویی در دوران مختلف تاریِخ معاصر ایران کوشش های به سزایی در ایفای نقش مؤثر در تحولات سیاسی و اجتماعی جامعۀ ایران داشته است. اگر بخواهیم در دورۀ کنونی به بررسی موانع و مشکلاتی که بر سر راه جنبش دانشجویی قرار دارد بپردازیم درمی یابیم که بخشی از این مشکلات ناشی از عملکرد حکومت و بخشی ناشی از عملکرد خود دانشجویان است. شاید عمده ترین مانع بر سر راه جنبش دانشجویی رفتار محافظه کارانه و اقتدارگرایانۀ حکومت باشد. حکومت گران به جای آنکه زمینۀ رشد و بالندگی اقشار مختلف جامه و بویژه دانشجویان را فراهم کنند با اجرای سیاست های اقتدار طلبانه و ایجاد محدودیت در تمام ابعاد،به جای همراهی با جنبش دانشجویی دست به کنترل آن میزند. این رفتار محافظه کارانه در سیاست به نوعی بنیان روانی وابسته است. شخصیت ها و گروه های مقتدر که کلید کارها و برنامه های کلان کشور را در دست دارند در چهاچوب روانی خاصی طبقه بندی می شوند. در این راستا تعریفی را که از یک شخصیت مقتدر می توان إرائه داد چنین است: [این شخصیت سخت هوادار تطابق خویش با عرف و سنت است،کورکورانه از نظام های ارزشی متعارف اطاعت می کند،مطیع و وفادر قدرت هاست. دیدی سطحی از یک دنیای اجتماعی و اخلاقی دارد که به مقوله هایی کاملاً متمایز( نیک و بد ـ سیاه و سفید ـ طرفدار خالص و بی قید و شرط سیاست های نظام و همسو با صهیونیزم بین الملل و غیره...) تقسیم شده است. دنیایی که روش منظّم و دارای حدّ و مرز است، ودر آن قدرتمندان را شایستگی فرمان راندن است زیرا که در زمرۀ بهترین افرادند و بقیه ضعفا و زیردستان هستند. دنیایی که در آن ارزش اشخاص تنها به وسیله ضابطه های برونی مبتنی بر شرایط اجتماعی تعیین می شود. مجموعۀ این رفتارهای سیاسی خصوصاً وجه تمایز افرادی است که نسبت به خود تردید دارند و هرگز توفیق نیافته اند که شخصیّت ویژه خود را بسازند و آن را تثبیت کنند و از«من» خود و هویت خاص خوش دفاع کنند. از آنجا که در درون خویش چیزی ندارند که بدان توسل جویند به قالب های بیرونی منشبث می شوند.بدین سان ثبات نظم اجتماعی پایۀ ثبات شخصیّت خود ایشان می شود؛ با دفاع از نظم اجتماعی از خوشتن ـ از اساس «من» و از تعادل روانی خود دفاع می کنند. فرافکنی ـ تجاوز طلبی و نفرتشان از مخالفان و خصوصاً از «دیگران» و از کسانی که متفاوت اند و از آنان که طریقۀ زندگیشان و نظام ارزشهایشان نظم اجتماعی را به مبارزه می خواند و به اساس و عمومیّت این نظم شک می کند از اینجا ناشی می شود. بدین سان اشخاصی که از جهت درونی استحکام کمتری دارند به ظاهر بزرگ ترین استحکام بیرونی را نشان میدهند. این وحدت گروهی مخرّب روحیۀ خلاّق دانشجو را بر نمی تابد؛ إیده های نو و نظام های ارزشی جدید، افکار منجمد طرفدار اقتدار سنتی را به چالش می کشد و وحشت، پایل های فکری او را متزلزل می کند مانند وحشت کودکان از تاریکی ـ وحشت انسان از ورود به دنیای ناشناخته ـ وحشت خروج از انجماد ـ وحشت خروج از امنیّت نسبی و مصنوعی حاضر. از دید او دانشجو قصابّی است که با یک چاقوی تیز به جان حاصل زحماتش افتاده و نه جرّاحی که با شکافتن بدن یک پیکرۀ بیمار به دنبال خارج کردن عامل بیماری از این پیکره است. بنابراین با تمام قوا برای به عقب راندن این جنبش هجوم می آورد.
امّا عملکرد دانشجویان در واکنش به این هجوم چگونه است؟
دانشجو مواضع سیاسی خود را دارد. دانشجو برای دفاع از هویّیت خود، برای دفاع از حریم خود نمی تواند نسبت به مسائل سیاسی بی تفاوت و بی توجّه باشد. فعآلان سیاسی در دانشگاه ها در سال های گذشته و همچنین در دهه های گذشته با وجود تمام مشکلات به حیات خود ادامه داده اند و بر ادامۀ راه خود استواراند. امّا دیگر آفتی که حریم دانشجو را به سختی تهدید می کند این است که دانشجو چنان محو دنیای پیرامون و حرف های هزار لا و هزار توی سیاستمداران و کوچه پس کوچه های دنیای سیاست شده که گویی کار اصلی خود را فراموش کرده است. دانشگاه قبل از هر چیزی محیط فکر،محیط تحصیل و محیط تحقیق و پژوهش است. متأ سّفانه چیزی که امروز ما در محیط دانشگاه های کشور می بینیم چیزی است غیر از آنچه که باید باشد. گروهی به دنبال کار سیاسی هستند ـ گروهی به دنبال مدرک ـ و گروهی نیز به دنبال گرفتن نمرۀ قبولی و رفع تکلیف و در کل به دنبال هر چیز دیگری به غیر از دانستن و فهمیدن و آفرینش و ابداع هستند. عموماً دلیل این بی انگیزه گی نبود آیندۀ شغلی و تضمین کاری پس از فارغ التحصیلی عنوان می شود. امّا این نمی تواند دلیل کافی برای کم کاری و بی توجِهی باشد. شرایط اسف باری که پوچی،بی هویتی، بی تکلیفی و بی هدفی جوانانی که نام خود را دانشجو گذاشته اند به وجود آورده دانشجو را به یک قشر مصرف کننده تبدیل کرده که سربار خانواده هاست و بخش مهمی از منابع اقتصادی خانواده ها را به خاطر هیچ به هدر می دهد. دانشجویانی که دغدغۀ مسائل اجتماعی و سیاسی را دارند اگر احساس وظیفه ای می کنند باید بخشی از آن را صرف این کنند که برای درمان این بیماری راهی بیابند؛ هرچه باشد آنها در خلال فعّالییت های سیاسی نشان داده اند که نسبت به سایرین مسئولیّت پذیرترند و نسبت به محیط اطرافشان آگاه تر و حساس تر.
در میان سخن پراکنی های آقایان اقتدار طلب فعلی این سخن هم گفته شده که دانشجویان ضمن داشتن دید سیاسی و مواضع سیاسی به جای سیاسی کاری به امور تحصیل و تحقیق خود مشغول باشند. این سخن می تواند به عنوان عزم ایشان و هم فکرانشان برای دور نگه داشتن جنبش دانشجویی از فعالیت برای احیای حقوق مسلّم خود باشد. امّا این سخن جنبۀ نیکویی هم دارد که همان توجّه بیشتر به تحصیل و تحقیق به عنوان وظیفۀ اصلی دانشجوست.
سخن نیک را باید پذیرفت حتی اگر از زبان اشخاصی بیرون بیاید که اندیشه شان بر خلاف اندیشۀ ماست و اگرچه این سخن بر سنگ دیوار یک کوچۀ مخروبه نوشته شده باشد.داشتن ذهن دینامیک و فکر خلّاق ـ گردش در اطلاعات ـ جذب اطلاعات جدید ـ آزمایش ایده های نو و ثبت تجربیات گذشتگان عمده ترین وظیفۀ یک دانشجو است.
آموختن امری پیوسته و همیشگی است و تحت هیچ شرایطی نباید به دست فراموشی سپرده شود.
چو گوئی که وام خرد توختم همه هرچه می باید آموختم
یکی نغز بازی کند روزگار که بنشاندت پیش آموزگار
دکتر هجر